پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد

سرشک از غیرتم در دیده، چون آب گهر پیچد

نقاب افگنده برخوان شرح حال بیزبانان را

که میترسم زبان نامه هم در یکدگر پیچد

نبیند کشتی ما روی آسایش در این دریا

مگر وقتی که چون گرداب خود را بر خطر پیچد

تویی فرمانروای کشور دلها کنون واعظ

دلی نتواند از تأخیر افغان تو سر پیچد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد
  2. شمارهٔ ۲۳۴ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
  3. شمارهٔ ۲۳۵آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  4. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  6. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.