پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد

کمان بردار، تا خورشید نارنج هدف گردد

از آن رو درج دل در دامن این دشت نگشایم

که می‌ترسم گرامی‌گوهر غم‌ها تلف گردد

به همواری نصیحت بیش در دل‌ها اثر دارد

ز نرمی قطره باران، در گوش صدف گردد

ز فکر این غزل آمد به یادم درگه شاهی

که سنگ از فیض خاک درگهش در نجف گردد

به ظاهر گرچه پروردم، ز خاک درگهش واعظ

دل دیوانه‌ام در بر مجنون جان به کف گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  2. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  3. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  4. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  6. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  7. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.