پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد

سخن گر بر زبان یک نقطه افزاید زیان گردد

امانت دار حرف خود، مگردان ساده لوحان را

نفس در خانه آیینه، نتواند نهان گردد

چنان جمعیت خاطر بود در عالم وحدت

که تنهایی درین ره، میتواند کاروان گردد

چنانم گشته دامنگیر، ذوق گوشه عزلت

که نتواند بحرف سیر فردوسم زبان گردد

ز تندی برندارد دست بدخو، بعد مردن هم

ز نفرین گر شود سنگ سیه، سنگ فسان گردد

شود بی صبر، زود از تنگی احوال فریادی

نفس تا پا نهد در تنگنای نی، فغان گردد

بود همراهی افتادگان بر دست و پاداران

مدار آسیا از پهلوی آب روان گردد

ز بس بر طاق دلها نیست جا بالانشینان را

از ایشان صدر مجلس در نظرها آستان گردد

خدنگ آه واعظ از دل سختش به سنگ آمد

نگاه عجز می‌خواهد به او خاطرنشان گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  3. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
  4. شمارهٔ ۲۳۹کی از اسباب نیکی بدگهر فرخنده می‌گردد
  5. شمارهٔ ۲۴۰چشم دل منعم سیر، ز اسباب نمیگردد
  6. شمارهٔ ۲۴۱دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۴۲میان خلق، با خلق آشنا کامل نمی‌گردد
  8. شمارهٔ ۲۴۳کدام روز آن، نگار بدخو، بجنگ دلها، کمر نبندد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.