پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد

گذارد بوی گل گل را و از دنبال او افتد

به آن دلکش کمندان گر خرامد جانب صحرا

نسیمش از قفا چون طره های مشکبو افتد

کنند اعضاء او باهم چو قسمت هستی ما را

سعادتمند چشمی، کو به آن روی نکو افتد

توانم با نگاهی آتش از چشمش بر آوردن

اگر چشمم بچشم آن نگاه جنگجو افتد

امانت دار راز خود مکن جز مخزن دل را

که چون از لب برون آمد، بدست گفتگو افتد

کدورتهای باطن، نیست ممکن بر زبان ناید

خس و خاری که در آبی بود، آخر برو افتد

بود پا در هوا حرف زبانی در دل سالک

چو عکس سبزه یی کز هر طرف بر آب جو افتد

سخن از دل بلب تا آیدم از ناتوانیها

چو طفل نو براه افتاده تا خیزد، برو افتد

بآب توبه تا رخ شویی از گرد گنه واعظ

ترا پندی بود روشن، سفیدی چون به مو افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
  2. شمارهٔ ۲۳۲فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
  3. شمارهٔ ۲۳۳بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد
  4. شمارهٔ ۲۳۴ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
  5. شمارهٔ ۲۳۵آزاده بهمراهی کس بند نگردد
  6. شمارهٔ ۲۳۶ز یاران رنجش هم، مانع دیدار می‌گردد
  7. شمارهٔ ۲۳۷چگونه سوی تن از شرم باز میگردد
  8. شمارهٔ ۲۳۸زبان حال عاشق، آن زمان غمّاز می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.