پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح

بر دل نفس شیشه گرانست دم صبح

از هم نگسسته است درو قافله فیض

پیوسته بهار است و خزانست دم صبح

بر راه تو ای قافله گریه خونبار

از دیده شبنم، نگرانست دم صبح

تا ثبت کند دمبدم ارقام سعادت

بر لوح تو کلک دو زبانست دم صبح

تا بر تو کند کوتهی عمر تو روشن

دایم بدو لب گرم بیانست دم صبح

برخیز که بیداری شب تازه کند جان

هر روز ازین روی جوانست دم صبح

از حسرت ایام شریفی که شد از دست

آهی زدل پیر جهانست دم صبح

شاید رسی ای دیده بگرد اثر او

بشتاب، که خوش گرم عنانست دم صبح

با خواهش دنیاست چه دشوار دم مرگ

بردیده پر خواب، گرانست دم صبح

تا دمبدم آری زدم باز پسین یاد

هر روز از آن برتو عیانست دم صبح

تا چشم نظر کار کرد، پرگل فیض است

باغ نظر دیده ورانست دم صبح

ای مرده دل، از فیض سحر زنده توان شد

واعظ، همه عالم تن و جانست دم صبح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  2. شمارهٔ ۲۲۶پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
  3. شمارهٔ ۲۲۷نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  4. شمارهٔ ۲۲۸سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
  5. شمارهٔ ۲۲۹ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
  6. شمارهٔ ۲۳۰به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد
  7. شمارهٔ ۲۳۱عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
  8. شمارهٔ ۲۳۲فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.