پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ

فیضی نیافتیم ازین نوبهار هیچ

دنیای شوم را نبود، هیچ اعتبار

با آنکه کس از او نگرفت اعتبار هیچ

از بسکه این جهان نبود دلنشین مرا

در دل نمی نشیند ازو جز غبار هیچ

در پیش زرپرست که فکرش همه زر است

باشد شمار زر، همه روز شمار هیچ

آخر هوای نفس تو، آه ندامت است

زین می ندیده است کسی جز خمار هیچ

واعظ نبوده بی تب و لرز از برای رزق

بر وی نشد هوای جهان سازگار هیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
  2. شمارهٔ ۲۲۵نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  3. شمارهٔ ۲۲۶پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
  4. شمارهٔ ۲۲۷نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  5. شمارهٔ ۲۲۸سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
  6. شمارهٔ ۲۲۹ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
  7. شمارهٔ ۲۳۰به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۲۳۱عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.