پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ

که هم نمیرود از من باو خبر گستاخ

کجا ز حال دلم با خبر شود شوخی

که ناله ام نکند در دلش اثر گستاخ

ز سجده در او سرفراز تا شده است

نمیزنم ز غمش دست خود بسر گستاخ

از آن زمان که قدمگاه خاک درگه اوست

سرشک پا نگذارد بچشم تر گستاخ

بخاطری که تویی، چون بخویش باز آید؟

به پیش یاد تو دل نیست این قدر گستاخ

ز جعد زلف تو هر تار موی در تابی است

ز شرم اینکه گذشت از بر کمر گستاخ

شده است از غم او تا فضای هستی پر

ز سنگ پا نگذارد برون شرر گستاخ

نه آنچنان دل واعظ دلیر و بی ادب است

که باغم تو کند دست در کمر گستاخ؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  2. شمارهٔ ۲۲۸سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
  3. شمارهٔ ۲۲۹ز گلشن چون براه آن سرو قد لاله رو افتد
  4. شمارهٔ ۲۳۰به دل اندیشه جانانم از شوکت نمی‌گنجد
  5. شمارهٔ ۲۳۱عرق بر خویش چون از تاب آن گلبرگ تر پیچد
  6. شمارهٔ ۲۳۲فضای دل خلاص از خار خار غم کجا گردد؟
  7. شمارهٔ ۲۳۳بکش تیغ ای ستمگر تا جهانی جان به کف گردد
  8. شمارهٔ ۲۳۴ز پرگویی زبان کس را وبال دین و جان گردد
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.