پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟

به درد عشق بود دل صد آنچنان محتاج

سخنوری نتوان بی سخن شنو کردن

سخن به گوش بود بیش از زبان محتاج

بسی بود ز گدا احتیاج شاه افزون

که هست او به جهان، این به نیم نان محتاج

ز احتیاج خلاصند بی کس و کویان

ز خانه داری باشد بزه کمان محتاج

خموش را به سخنگو همین مزیت بس

که نیستند خموشان به همزبان محتاج

کشیدم آنچه من از منت خسان واعظ

مباد دشمن کس هم بدوستان محتاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  2. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  3. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  4. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  5. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  6. شمارهٔ ۲۲۲فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
  7. شمارهٔ ۲۲۳دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
  8. شمارهٔ ۲۲۴بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.