پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج

چون ترا فصد ضرورت بود، از نیش مرنج

گر عزیزی بتو بد کرد، مرنجان زو دل

ور برنجد دل از او، زدل خویش مرنج

نیست در قسمت حق، ره کمی و بیشی را

گر کم آید بنظر رزق تو یا بیش مرنج

اهل دل را، زغم دوست، جگرها ریش است

گر تو را در ره او پای شود ریش مرنج

آنچه کرده است، نکرده است جز از جهل ای دوست

از بد واعظ دلخسته درویش مرنج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  2. شمارهٔ ۲۲۲فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
  3. شمارهٔ ۲۲۳دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
  4. شمارهٔ ۲۲۴بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
  5. شمارهٔ ۲۲۵نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  6. شمارهٔ ۲۲۶پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
  7. شمارهٔ ۲۲۷نیست از بد گوهران، نرمی کم از دشنام تلخ
  8. شمارهٔ ۲۲۸سخن تا پخته نبود کی پسند خاص و عام افتد؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.