پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج

روی گرم دوستان را، میکند سرد احتیاج

ای بسا روها که کرد از رنگ خجلت غازه دار

کرده مردان را بسی نامرد، نامرد احتیاج!

ظاهر از سیمای نخل تشنه می گردد که چون

چهره آزادگان را میکند زرد احتیاج

اره در پا ز آمد و رفت در دونان نهاد

نخل عزتها بسی از پا درآورد احتیاج

پیش صاحبدل که میداند زیان و سود خویش

هست دلها را ز درمان بیشتر درد احتیاج

کیسه تا گردید پر، دل شد ز یاد حق تهی

آنچه با ما بی نیازی کرد، کی کرد احتیاج!

لذت شهد قناعت را بکامش تا رساند

واعظ ما را ز لذتها غنی کرد احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  2. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  3. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  4. شمارهٔ ۲۲۲فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
  5. شمارهٔ ۲۲۳دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
  6. شمارهٔ ۲۲۴بشکفان چون غنچه، چشم از خواب در بستان صبح
  7. شمارهٔ ۲۲۵نه من نمیروم آن شوخ را ببر گستاخ
  8. شمارهٔ ۲۲۶پرید رنگ من، از می چو گشت جانان سرخ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.