پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

زندگی شد همه نابود، پی بود عبث

قدم سعی درین بادیه فرسود عبث

کفن از تار امل بافی ما ماند به ما

در جهان این همه جان کندن ما بود عبث

بسیه چاه لحد، پا چو گذاری، دانی

بوده است این در و دیوار زراندود عبث

جان پی بندگی آمد بتن و، کار نساخت

دامن پاک، به این خاک و گل آلود عبث

شد جوانی و، ندیدیم بجز کلفت از آن

ریخت حلوا و،نخوردیم به جز دود عبث

تا که جستیم غنا، رفت ز کف راحت فقر

ریش کردیم جگر، از پی بهبود عبث

نه درم بر درم افزود ز امساک ترا

داغ بر داغ و الم بر الم افزود عبث

طامع از دردسر حرص نیاسود دمی

صندل آسا بدر خلق جبین سود عبث

تیره جان، زود جدایی کند از روشندل

الفت شعله بود این همه با دود عبث

دل سیه گشت ز اندیشه چرک دنیا

واعظ این زنگ ازین آینه نزدود عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  2. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  3. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  4. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  5. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  6. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  7. شمارهٔ ۲۲۲فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
  8. شمارهٔ ۲۲۳دل واکن هر پیر و جوانست دم صبح
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.