پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث

در چشم کور چند کشی توتیا عبث

سرگشتگی است منزل از خود گذشتگان

نقش قدم فتاده بدنبال ما عبث

تا کی برنگ مردم عالم برآمدن؟

آیینه شد بهر بدو نیک آشنا عبث

کردم ز خدمت تو هما را بزیر بار

نشکستم استخوان چون نی بوریا عبث

مقصود از سفر گرو از عمر بردنست

تاکی دوی بکوه و کمر چون صدا عبث؟

با اشک و ناله بر هر دانه یی ز رزق

ای دل ملرز این همه چون آسیا عبث؟

این گل که من ز الفت احباب چیده ام

واعظ به خویش نیز شدم آشنا عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  2. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  3. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  4. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  5. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  6. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
  7. شمارهٔ ۲۲۱چندین بزینت بدن ای خودنما مپیچ
  8. شمارهٔ ۲۲۲فصل شباب رفت و، نیامد بکار هیچ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.