پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

در چشم شناسای ره و رسم امانت

دزدیدن گردن بود از تیغ خیانت

پوشیده نظر، دیده ور از یاری مردم

کور است که دارد ز عصا چشم اعانت

یک فایده خواری ما اینکه عزیزان

دیگر نتوانند بما داد اهانت

چیزی به بها کس ندهد جنس گران را

ای خصم به ما این همه مفروش متانت

مالت بود از وارث، از آن رو نکنی صرف

ای خواجه ممسک، به تو ختم است دیانت

واعظ به نفهمیدگی خویش کن اقرار

با لاف فطانت نشود جمع فطانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
  2. شمارهٔ ۲۱۴زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  3. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  4. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  5. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  6. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  7. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
  8. شمارهٔ ۲۲۰دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.