پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟

داد حاتم گنجها از دست، تا دادن گرفت

نیست راهی ملک دولت را به از افتادگی

مصر را یوسف ز راه چاه افتادن گرفت

کی تواند تافت بازوی زبان قفل سکوت

با خموشی میتوان داد دل از دشمن گرفت

کور سازد چشم دل را، آرزوهای دراز

میتواند رشته یی سرچشمه سوزن گرفت

فکر دنیا، مانع سالک نگردد در طلب

خانه نتواند ز رفتن سیل را دامن گرفت

بر سر دل، سخت دندانی نمی آید ز من

می تواند شوخی طفلی، مرا از من گرفت

در جوانی کام دل واعظ بگیر از بندگی

این طلب از عمر باید در سر خرمن گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
  2. شمارهٔ ۲۱۳واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
  3. شمارهٔ ۲۱۴زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  4. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  5. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  6. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
  7. شمارهٔ ۲۱۸ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
  8. شمارهٔ ۲۱۹گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.