پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

سوی یار از همه پرداخته میباید رفت

گر همه رنگ بود، باخته میباید رفت

ناقه عزم ضعیف است دو محمل نکشد

دو دل خویش یکی ساخته میباید رفت

در ره دوست چو آبی که شود صاف و رود

همرهان را همه انداخته میباید رفت

کارم از دست شد ای قاصد آه سحری

تا دل او همه جا تاخته می باید رفت

به تماشای جمالش همه کس محرم نیست

خویش را از نظر انداخته میباید رفت

گشت چون صیقل آیینه قد از فکر بنا

خانه گردید چو پرداخته میباید رفت

به مصافی که عدو تیغ کجی افرازد

علم راستی افراخته میباید رفت

سپر از دوره آغوش بود مردان را

بردم تیغ اجل، تاخته میباید رفت

جانب سنگ بلا ای ثمر باغ وجود

چون شکوفه سپر انداخته میباید رفت

تن به خاکستر واسوختگی باید داد

همچو آیینه پرداخته میباید رفت

جانب اهل کرم، دست تهی بال و پر است

سوی جانان همه را باخته میباید رفت

واعظ این بار علایق که تو برداشته یی

همه را عاقبت انداخته میباید رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
  2. شمارهٔ ۲۱۱در چشم شناسای ره و رسم امانت
  3. شمارهٔ ۲۱۲به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
  4. شمارهٔ ۲۱۳واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
  5. شمارهٔ ۲۱۴زندگی شد همه نابود، پی بود عبث
  6. شمارهٔ ۲۱۵بآب سبزه، به جان تن، بود چه سان محتاج؟
  7. شمارهٔ ۲۱۶عقل اگر داری مکن هرگز تمنا تخت و تاج
  8. شمارهٔ ۲۱۷رنگ سرخ آدمی را میکند زرد احتیاج
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.