پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت

قدم چو موج، درین بحر نیلگون نگذاشت

از آن جرس زته دل همیشه نالان است

که پا زحلقه دلبستگی برون نگذاشت

بس است بر جگر عقل داغ این معنی

که پا به دام علایق کس از جنون نگذاشت

خرام ناز، بسردی رسد، که از تمکین

چو شمع ریشه اش از خویش پا برون نگذاشت

چنان گذشت زدل آن نگاه یغمایی

که غیر حسرت آن چشم پرفسون نگذاشت

سری کشید بهر کوچه گرچه واعظ ما

ولی قدم ز سرکوی او برون نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
  2. شمارهٔ ۲۰۷خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت
  3. شمارهٔ ۲۰۸سوی یار از همه پرداخته میباید رفت
  4. شمارهٔ ۲۰۹گریه خونین ترا از ناله های ما گرفت
  5. شمارهٔ ۲۱۰مفت آیین سخا را کی توان دامن گرفت؟
  6. شمارهٔ ۲۱۱در چشم شناسای ره و رسم امانت
  7. شمارهٔ ۲۱۲به غیر معنی رنگین، مجو ز ما میراث
  8. شمارهٔ ۲۱۳واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبث
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.