پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟

وآنکه از گریه نشد آب، نمیدانم کیست؟

مردم شهر محبت همه درویشانند

ناتوانیست که در مملکت عشق قویست

دست برداشتن وقت دعا ایمائی است

که شفاعتگر ما پیش خدا دست تهیست

این لئیمان که به همچشمی هم جود کنند

چون دو چشمند که بی هم نتوانند گریست

همه گفتند که: بر دوری تو صبر کنند

آنکه میگفت و نمیکرد بجز واعظ کیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  2. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۰درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۱عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۲دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۳خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.