پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

کریم اوست که منت در آب و نانش نیست

فقیر دیده ور آنکس که چشم آتش نیست

مکن سرای بزرگان سراغ، ای حاجت

که هست نام بزرگی، ولی نشانش نیست

بر اهل فقر نباشد تحکمی کس را

فتادگیست زمینی که آسمانش نیست

جهان ز صدرنشینی، به عالمی شده تنگ

خوشا خرابه درویش، کآستانش نیست

زمال، وسعت احوال منعمان بخیل

بود چو سفره گسترده یی که نانش نیست

ره سلوک ز پرگار یاد گیر، که او

نشد ز دایره بیرون و، در میانش نیست

جهان ز عشق پر است و، ز حرف عشق تهی

حکایتیست غم دل، که داستانش نیست

کسی که گلشن صنعش همیشه در نظر است

چه غم اگر ز جهان باغ و بوستانش نیست

جهاد نفس جهادی بود که غیر نگاه

بخویش از همه دزدیدنت، سنانش نیست

سمند نفس، سمندی بود که از تندی

بجز کشیدن دست از جهان،عنانش نیست

چگونه چاک نگردد ز غم دل واعظ

چو خامه جمله زبانست و، همزبانش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
  2. شمارهٔ ۲۰۲دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
  3. شمارهٔ ۲۰۳خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت
  4. شمارهٔ ۲۰۴خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
  5. شمارهٔ ۲۰۵در طریق بندگی از خویش میباید گذشت
  6. شمارهٔ ۲۰۶شب ز دردم، جمله دریا حق گذشت
  7. شمارهٔ ۲۰۷خامه از برگشته بختی تا به آن دلبر نوشت
  8. شمارهٔ ۲۰۸سوی یار از همه پرداخته میباید رفت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.