پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست

در پیش برق، سبزه تر با خزان یکیست

از هیچکس، بجز دوزبانی ندیده ایم

خلق زمانه را همه گویی زبان یکیست

منعم ز حال مردم بی برگ غافل است

در پیش سرو، فصل بهار و خزان یکیست

فرق هنر ز بی هنری، قدردان کند

میزان چو نیست، قدر سبک با گران یکیست

گند دماغ آرد، اگر ایستد دو روز

مال جهان فانی و آب روان یکیست

یک درد بود، در دل مجنون و کوهکن

گر نسخه ها جداست، ولی داستان یکیست

آن کرد با من او، که به پروانه کرد شمع

خوبان شهر را همه گویی زبان یکیست

واعظ چراغ محفل دلها کلام ماست

زآن رو که با زبان دل ما شمع سان یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
  4. شمارهٔ ۲۰۰درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۱عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۲دمی بشمع کرامت، چو تندی خو نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۳خاطر بلهوس او چه وفا خواهد داشت
  8. شمارهٔ ۲۰۴خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.