پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست

سبزه هر سو خط یاری گل رخ سیمین بریست

بسکه پربار از گل صدرنگ حسرت گشته است

سر نهاده بر زمین، در هر قدم شاخ زریست

هر طرف آرامگاه شاه دامادیست شوخ

هر قدم گردک سرای نو عروس دلبریست

هر قدم در دانه ها از بس بخاک افتاده اند

چشم دل گر واکنی، هر جاده عقد گوهریست

گوش هوش مردمان از پنبه غفلت پر است

ورنه هر نعشی بدوشی، واعظی بر منبریست

بر جنون دل نهادان جهان بی بقا

هر مزار نوگلی از سبزه تر محضریست

ای که دایم میکنی جان از پی زر یافتن

عبرتی زین کاخ ویرانت، به از گنج دریست

کرد واعظ ذکر مرگ و، فکر مرگ اما نکرد

پیش او مردن حق، اما از برای دیگریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
  2. شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  3. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  4. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۰درد ما از پختگی، زحمت ده هر گوش نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۱عیش گیتی باد تند پر غباری بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.