پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟

شام مهجوران تو، پایان چه می‌داند که چیست

شور مجنون ترا، صحرا نباشد احتیاج

آتش جانسوز دل، دامان چه می‌داند که چیست؟!

خون مرده، هرگز از نشتر نگردد باخبر

مرده‌دل آن جنبش مژگان چه می‌داند که چیست

از سراب خودنمایی، دل ترا خورده است آب

زهد خشکت، دیده گریان چه می‌داند که چیست؟

از تب سرگرمی دنیاست از بس تلخ‌کام

جان منعم لذت احسان چه می‌داند که چیست

ما به رزق تازه هرروزه عادت کرده‌ایم

نان ما دل‌خستگان، انبان چه می‌داند که چیست

ما به مار و مور خاک گور تن در داده‌ایم

خانه ما قالی کرمان چه می‌داند که چیست؟

راه دارد چون نگه هر خار و خس در چشم ما

کلبهٔ ویران ما دربان چه می‌داند که چیست

همچو خس هر جا نسیمی بگذرد، در خدمتیم

واعظ آواره خان و مان چه می‌داند که چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  2. شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
  3. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
  4. شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  5. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  6. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۹کریم اوست که منت در آب و نانش نیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.