پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟

گوش کن یک لحظه فریادم، ببین احوال چیست؟

با وجود اینکه دارم لنگری چون درد تو

دل تپیدن داد بر بادم، ببین احوال چیست؟

با وصالت بی نیاز از زندگی بودم کنون

میرسد مردن بفریادم، ببین احوال چیست

گاه در صحرا و گه در کوه می سازم وطن

گاه مجنون، گاه فرهادم، ببین احوال چیست؟

نیست تن را آن توانایی که سازد جان نثار

گر به مکتوبی کنی یادم، ببین احوال چیست؟

بر ضمیرت عرض کردم حال هرکس را که بود

خود بیاد خود نیفتادم، ببین احوال چیست؟

کس نداند زنده ام، یا مرده، هستم نیستم

خسته ام، آزرده ام، شادم، ببین احوال چیست؟

بوی زلفت پا فشرد و، دل زدست من گرفت

جای یادت را ز کف دادم، ببین احوال چیست؟

صرصر غم تند و، من از بسکه هستم ناتوان

میکند از جای فریادم ببین احوال چیست؟

هرزه گو زان گشته ام واعظ که بی او رفته است

لذت خاموشی از یادم، بین احوال چیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  2. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  3. شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
  4. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
  5. شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  6. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
  7. شمارهٔ ۱۹۷در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۸فکر سامان جهان، کار من رنجور نیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.