پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست

بهر که حرف زنم، روی گفت و گو با اوست

گرش بود نظری، با سگان درگه خویش

نگنجدم دگر از شوق، استخوان در پوست

بنای حسن ز اول نهاده اند بناز

به سنگ سخت دلی پای طاق آن ابروست

چو کاسه یی که نویسند هفت سلام در آن

ز زعفران رخم نقش کاسه زانوست

غم از دورویی ابنای روزگار مدار

که پنج روز دگر کارها همه یکروست

ز ناز، بسکه گره ز ابروش جدا نشود

شود خیال که، خالش بگوشه ابروست

نمیتوان شدن از فکر نرگسش بیرون

خیال چشم فسون ساز آن پری جادوست

خموش باش، که گوش زمانه کم شنواست

اگرچه واعظ کلک تو هم بسی پرگوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  2. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  3. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  4. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  5. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  7. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  8. شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.