پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست

زد از تپش به مرهم کافور پشت دست

از نازکی نگار شود روی دست او

گر تند بیندش کسی از دور پشت دست

پرخار حسرتیم، بما دست رد منه

سازی خدا نخواسته ناسور پشت دست

در محفلی که شعله حسن تو قد کشید

پیش تو شمع می نهد از دور پشت دست

گردیده است غنچه سراپا دهان و لب

زین آرزو، که بوسدش از دور پشت دست

گل گل شکفتن از تو و، تسلیم از بهشت

برقع گشودن از تو و، از حور پشت دست

واعظ بیاد شهد لبش بسکه میگزد

می گرددش چو خانه زنبور پشت دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  2. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  3. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  4. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  5. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  6. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  8. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.