پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است

دامن بود گلی که ازین خار چیدنی است

پوشیدنیست چشم ز هر کار این جهان

الا تهیه سفر خود که دیدنی است

شاخ قدت خمیده ز بار شکستگی

زین شاخ مرغ روح تو آخر پریدنی است

دامن فشاندنیست ز هر چیز در جهان

جز پای آرزو که به دامن کشیدنی است

اسباب زندگی، همه باب فرامشی است

مرگست مرگ، آنچه به خاطر رسیدنی است

نبود بجز فروختنی در دکان عشق

جز جنگ آن نگار که بر خود خریدنی است

نسبت درست کرده به لعل پرآب او

در تشنگی عقیق، از آن رو مکیدنی است

میدانم از رسایی اخلاص خویشتن

گر نام من بخاطر یاران رسیدنی است

باشد ز شوق خدمت یاران قدردان

گر در جهان کلام تو واعظ دویدنی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  2. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  3. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  4. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  5. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  6. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  7. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.