پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است

چو نام حلقه شود، خاتم سلیمانی است

چه تن به بستر دولت دهی؟ که عاقل را

به دیده دولت بیدار، خواب شیطانی است

به چر خ سوده، سر قصر دولتی هرجا

کشیده گردن و در انتظار ویرانی است

دهد ضعیف نوازی، جلای دیده دل

به حال مور نظر، سرمه سلیمانی است

طریق صحبت اهل زمانه گر این است

ز هم چو ریخته شد اجتماع، مهمانی است

علایق، از ره دین، پای بند سالک نیست

نه رشته مانع در ثمین ز غلتانی است

حصار امن و امان چیست؟ عزلت از مردم

ز خلق قطع نظر، خویش را نگهبانی است

به جهل خویش بکن اعتراف و، دانا باش

که افتخار بدانش،دلیل نادانی است

ز یاد مرگ نشد آب و، چین به جبهه نزد

دل چو سنگ سیاهت چه سخت پیشانی است

نشسته بر در خلقی، همیشه بهر طمع

به رتبه شاهی و، شغلت ولیک دربانی است

کلام چون شکرت، شور آورد واعظ

مدار کلک تو، زان رو بدست افشانی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  2. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  3. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  4. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  5. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  6. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
  7. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  8. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.