پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست

ذره دور است ز خورشید، ولی زنده اوست

خاک از ژاله عرقناک و، سپهر از انجم

فرش تا عرش سراپا همه شرمنده اوست

ای زمین زاده، مکش بر در حق گردن عجب

کآسمان نیز باین قدر، سرافگنده اوست

چون گلی کان شود از باد پریشان دیگر

زآن دل، آرام محالست که برکنده اوست

آتش غم بدلم پرتوی از مهر وی است

دود سودا بسرم، سایه پاینده اوست

اگر از واعظ بی نام و نشان میپرسی

زار او، خسته او، کشته او، زنده اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹چشم بگشا سرو آزادم، ببین احوال چیست؟
  2. شمارهٔ ۱۹۰درد رنجوران تو، درمان چه می‌داند که چیست؟
  3. شمارهٔ ۱۹۱در پای دلت هر غم بی فایده بندیست
  4. شمارهٔ ۱۹۲سوی قبرستان گذاری کن، که خوش بوم و بریست
  5. شمارهٔ ۱۹۳رم کن از الفت، که تنهایی عجب یار خوشیست
  6. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرلحظه نمرد از غم رویت، چون زیست؟
  7. شمارهٔ ۱۹۵آید چو مرگ هستی پیر و جوان یکیست
  8. شمارهٔ ۱۹۶خرام ناز تو، معمار شهر ویرانیست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.