پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

دو رنگی، شیوه اهل زمانه است

در آیین دویی، هر کس یگانه است

بهم چون بافت مهمان همچو زنجیر

نه مهمانخانه، آن زنجیر خانه است

بر بیداربختان حرف دنیا

سراسر خواب غفلت را فسانه است

براه دین برای توسن نفس

رگ غیرت تو را، چون تازیانه است

غرور آرد، چو نعمت گشت افزون

که سرکش خوشه از بالای دانه است

کلام عشق واعظ، از زبان نیست

که این حرف آتش دل را زبانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  2. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  3. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  4. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  5. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  6. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  7. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
  8. شمارهٔ ۱۸۸گفتمش: آن آتش است؟ گفت که: نی،روست روست!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.