پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست

زان لعل بها یافت، که در مخزن کان‌هاست

عزلت نه همین روی نهفتن ز جهانست

خوش گوشه‌نشینی که نه حرفش به میان‌هاست

هر پرده دل، از سخنی گشته مکدر

دل نیست، قلم پاک کن کلک زبان‌هاست

گر بر تن و جان، نیش زند مار بیابان

بر دل زند آن مار، که در کام و دهان‌هاست

دارم سپر از آب رخ خویش، وگرنه

هر سو به من از طعن کجان راست سنان‌هاست

ز اقبال جهان، ای دل غافل به حذر باش

رو کردن دولت به تو، چون پشت کمان‌هاست

این کبر و غروری که در ارباب کمالست

واعظ زده خوش مفت که از هیچ مدان‌هاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  2. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  3. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  4. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  5. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  6. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  7. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
  8. شمارهٔ ۱۸۷واعظ دل شده هرجا که بود بنده اوست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.