پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

پیری رسید و، از همه وقت کناره است

جز جا بنام خویش سپردن چه چاره است؟

بر لوح بی بقائی خود، گر نظر کنی

برگشتن نگاه تو عمر دوباره است

تا چشم میزنی بهم، از هم گسسته است

گویی که تار عمر تو تار نظاره است

چون مو سپید گشت، بدندان مبند دل

سر زد چو صبح، وقت غروب ستاره است

دیگر نمانده جای تو در دیده، ای نگاه

جز جای خود بگریه سپردن چه چاره است

گر مطلب از کناره گزیدن نه شهر تست

بودن میان مردم عالم، کناره است

در عهد ماست زخمی خار گزندگی

بیچاره یی که همچو گلشن جامه پاره است

واعظ به فکر دوست زبان از سخن مبند

جایی که دل نشسته زبان هیچکاره است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  2. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  3. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  4. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  5. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  6. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  7. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
  8. شمارهٔ ۱۸۶خاطرت چون رم کند از هر دو عالم، رام اوست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.