پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است

لعل تو آتش است و، تکلم شراره است

خود قندی و، دو لعل تو قند مکرر است

خود عمری و، دو زلف تو عمر دوباره است

سرو قد تو، ساعد دست ستمگریست

گرد سر تو گشتنم، آن را چو یاره است

هرجا ز پا نشست، گلستان چه پیشه است

هرجا ز جای خاست، قیامت چه کاره است؟

یک مسلخ است عالمی از دست و خنجرش

هر نیش خار، لخت دلی را قناره است

آنجا که حرف اوست، سخنها خموشی است

جایی که یاد اوست، سویدا کناره است

آخر کجا رسید، ببین کار عاشقان

پروانه هم ز سوختنی در شماره است

آنجا که صبر ماست، بلاها چه پیشه اند؟

جایی که درد اوست، صبوری چه کاره است؟

واعظ چو یافت عمر ابد از خیال دوست

از دوریش، بغیر نمردن، چه چاره است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  2. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  3. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  4. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  5. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  6. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
  7. شمارهٔ ۱۸۴ز بسکه قوت جذب نگاه با آن روست
  8. شمارهٔ ۱۸۵درها همه بسته است، گشاده است در دوست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.