پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است

این درم در کیسه تنگی فراوان بوده است

ما دل ارباب دولت را غنی پنداشتیم

بینوا از برگ، جمعیت پریشان بوده است

قطره باران گهر تا گشت، نم بیرون نداد

فیض بخشی شیوه بی اعتباران بوده است

منت ممنون نکردن، کرده ما را زیر بار

از لئیمان بخل ورزیدن هم احسان بوده است

در بلند و پست اوضاع جهان کردیم سیر

هردو، همچون جوهر و آیینه یکسان بوده است

ما رعیت را ذلیل شاه می پنداشتیم

شاه هم در زیر تیغ آه ایشان بوده است

نام ما از یاد یاران رفت و، دیگر برنگشت

خاک این آواره در اقلیم نسیان بوده است

کس نمیدانست واعظ سربلندی از چه یافت

چون نظر کردیم خاک، پای یاران بوده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  2. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  3. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  4. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  5. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  6. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  7. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
  8. شمارهٔ ۱۸۳زآن شوخ دید تا دل ناسور پشت دست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.