پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است

ماه نو از ناتمامی،سر بزیر افگنده است

هیچ کافر بسته زنار خود بینی مباد

از خود آزاد است هرکس کو خدا را بنده است

گفت وگوی عشق را نازم، که چون اندام یار

هر لباسی را که میپوشی برو زیبنده است

استخوان ما نمک پرورده لعل لبی است

خون ما ای دشمن بیباک، از آن گیرنده است

نیست در عالم همین واعظ اسیر عشق تو

سرو آزاد ترا، هرکس که دیدم بنده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  2. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  3. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  4. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  5. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  6. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
  7. شمارهٔ ۱۸۱چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
  8. شمارهٔ ۱۸۲دیدم ملک و مال جهان را، ندیدنی است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.