پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است

پیشتر باشد بمقصد، هر که اینجا پیرو است

پیش آن کو آگه از درد سر دولت بود

تیشه برسر کوهکن را، به ز تاج خسرو است

نیست جز با بینوایان سردرویی های خلق

پشت ما گرمست، تا برتن قبای ما نو است

خاکساری کن طلب پیوسته، تا باشی عزیز

هست دائم در بلندی هر که روسوی گو است

نان گندم، از بهشت راحتت بیرون کند

زاد راه رستگاری، سازش نان جو است

راحتی در زندگی گر هست، در افتادگی است

گر بود آسایشی آب روان را، درگو است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
  2. شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
  3. شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  4. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  5. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  6. شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  7. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  8. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.