پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است

بی‌تو شب‌های درازم همه بر هم بسته است

میدود دل پی طفلی، که ز شوخی سخنش

تا رسیده است بخاطر، ز زبانم جسته است

اشک شمعم، که برآن شعله خو تابم نیست

میروم دور شوم، پای گریزم بسته است

آنچنان رفته زما بیخبر این عمر عزیز

که غباری هم از او بردل ما ننشسته است

چون در خانه آیینه بود درگه خلق

مینماید بنظر باز، ولیکن بسته است

مرغ جان در قفس جسم اسیر است، ولی

شکر واعظ که دل از دام علایق رسته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  2. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  3. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  4. شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  5. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  6. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  7. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  8. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.