پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است

برما شکرین لعل تو، پر تنگ گرفته است

ترسم ندهد حصه به اعضای دگر هیچ

دل، درد تو را سخت ببر تنگ گرفته است

باشد غرضش دل، که ز ابرو مژگانست

پیوسته کمانی بسر چنگ گرفته است

آن حسن غنی طبع، که من دیدم از آن شوخ!

از باده چسان که مأوی بته سنگ گرفته است

دارد بزبان پند و، بدل بند علایق

واعظ ز جهان گوشه از این ننگ گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  2. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  3. شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  4. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  5. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  6. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  7. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  8. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.