پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است

ساده تر لوح کسی کو دل بدنیا داده است

داغ یاران، محنت دنیا، نفاق همدمان

جمله اسباب گذشتن از جهان آماده است

گر غرض شهرت نباشد، راه عزلت تنگ نیست

چون بود گمگشتگی مقصد، بیابان جاده است

میشود فردا بسی افتادگان را دستگیر

چون عصا هرکس درین گلشن ز پا افتاده است

نیستند ارباب دنیا، مالک دلهای خود

هرکه را دیدیم، واعظ دل بدنیا داده است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
  2. شمارهٔ ۱۷۴مایه جمعیت خاطر، نه سامان بوده است
  3. شمارهٔ ۱۷۵بسکه ضعفم از نگاه او بخود بالیده است
  4. شمارهٔ ۱۷۶خود کوه لنگری و، دلت سنگ خاره است
  5. شمارهٔ ۱۷۷پیری رسید و، از همه وقت کناره است
  6. شمارهٔ ۱۷۸بربند میان، وقت کنارت ز میان‌هاست
  7. شمارهٔ ۱۷۹دو رنگی، شیوه اهل زمانه است
  8. شمارهٔ ۱۸۰تا کی غم معاش خورم؟ وقت بندگی است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.