پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است

زینت الوان او از گردش رنگ من است

شیشه گردم، باده و آیینه باشم، عکس دوست

آتشی القصه دایم در دل سنگ من است

پادشاه ملک فقرم، لشکر من بی کسی است

از سر مطلب نهادن پای، اورنگ من است

چیست در دست نگین، جز پایبوس نامها؟

هست حق با من، قبول نام اگر ننگ من است

هیچ کس افتادگان را در نمی آرد ز پا

سر فگندن پیش دشمن، رایت جنگ من است

شرح حال من، توان از صفحه رخسار خواند

سطری از درد دل من، اشک گلرنگ من است

آنکه میگنجد مرا در عالم دل درد اوست

آنکه در عالم نگنجد، زان دل تنگ من است

من نه من، عکس جمال دوست را آیینه ام

این تن خاکی که می بینی ز من، زنگ من است

دخل و خرج من نمی‌خواند به هم واعظ از آن

خرج من چون ناله‌های خارج آهنگ من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  2. شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
  3. شمارهٔ ۱۶۸طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
  4. شمارهٔ ۱۶۹چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
  5. شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
  6. شمارهٔ ۱۷۱لوح دنیا از خط مهر و محبت ساده است
  7. شمارهٔ ۱۷۲جانشین سفره، اکنون قالی کرمان شده است
  8. شمارهٔ ۱۷۳مرد روشندل، ز نقص خویشتن شرمنده است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.