پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

سرگشتگی نصیب دل خسته من است

این شیشه ظاهرا که ز سنگ فلاخن است

پروای خصم نیست مصاف آزموده را

درهم چو بافت زخم بر اندام، جوشن است

سرهنگ مصر گوشه نشینی، منم کنون

پاتابه یتیمی من، عطف دامن است

ز ابنای جنس خود، به حذر باش، زآنکه آب

با آن سرشت پاک بآیینه دشمن است

کی چون مسیح پای نهی بر سپهر قرب؟

تا دل ز خارخار هوس پر ز سوزن است

واعظ تو عندلیب نه یی، ورنه هر طرف

چندانکه چشم عقل کند کار، گلشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  2. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
  3. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  4. شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
  5. شمارهٔ ۱۶۳می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
  6. شمارهٔ ۱۶۴عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
  7. شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  8. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.