پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است

دست بخیل بر زر خود، مهر خرمن است

اقبال این زمانه و، ادبار آن یکی است

رد کردن کمان بنشان، پشت کردن است

بار نگاهداری خود برکه افگنم؟

دست شکسته ام من و، لطف تو گردن است

بار نگاهداری خود بر که افگنم

دست شکسته ام من و، لطف تو گردن است

تند است باد حادثه در عالم وجود

جای چراغ روشن ما، سنگ و آهن است

یابد نظام کار بزرگان، ز کوچکان

بر تن لباس تیغ بامداد سوزن است

مردیم، فکر زندگی خود کنیم چند؟

از خلق زنده اوست که در فکر مردن است

واعظ تمام عمر تو در بیخودی گذشت

آیی دمی بخویش که هنگام رفتن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  2. شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
  3. شمارهٔ ۱۶۳می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
  4. شمارهٔ ۱۶۴عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
  5. شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  6. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  7. شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
  8. شمارهٔ ۱۶۸طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.