پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است

جسم بر تار نفس، چون رشته‌ای بر سوزن است

پیش رویت، بس که دارد اضطراب سوختن

شمع را از رشته جان، خار در پیراهن است

عشق میبالد بخود از اضطراب عاشقان

آتش دلهای پرخون را تپیدن دامن است

آبگیری میکند شمشیر را صاحب هنر

در دل شبها، دعا بی گریه، تیغ آهن است

باغ و بستان نیست حاجت بلبلان شوق را

هرکجا نالد، به یادش واعظ ما گلشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
  2. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  3. شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
  4. شمارهٔ ۱۶۳می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
  5. شمارهٔ ۱۶۴عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
  6. شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  7. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  8. شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.