پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است

از نظر خود را نهفتن، جسم را جان کردن است

سالک راه خدا بودن، به این طول امل

همرهی در راه با غول بیابان کردن است

در کتاب گل، به آب زر نوشته‌ست این حدیث

سیم وزر اندوختن بهر پریشان کردن است

داشتن سوز محبت را نهان در استخوان

در نیستان آتش سوزنده پنهان کردن است

ناله را با این ضعیفی در دلت کردن اثر

با کمان سست، تیر از پیل پران کردن است

نیست در تعریف خود، جز قیمت خود کاستن

خودفروشی سر به سر از مایه نقصان کردن است

نان خود را داشتن واعظ ز محتاجان دریغ

همچو ایشان خویش را محتاج یک نان کردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳می‌دود هرسو سخن، صاحب‌سخن گر ساکن است
  2. شمارهٔ ۱۶۴عشق معشوقیست کوی او دل تنگ من است
  3. شمارهٔ ۱۶۵کوه کن از طرفی، وز طرفی مجنون است
  4. شمارهٔ ۱۶۶دل تو آهن و رو سنگ و خواب سنگین است
  5. شمارهٔ ۱۶۷در طریق زندگانی هر قدم چندین گو است
  6. شمارهٔ ۱۶۸طرف از شکستگان جهان کس نبسته است
  7. شمارهٔ ۱۶۹چون دو ابروی سیاهت که به هم پیوسته است
  8. شمارهٔ ۱۷۰خود هیچ و، نقاب از خط شبرنگ گرفته است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.