پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است

گل سر سبد سینه، داغ جانان است

ز بس که هر طرفم نوگلیست، در چشمم

برنگ خواب بهاری، نگه پریشان است

شود ز صحبت احباب، چشم دل روشن

چراغ غمکده ما صفای یاران است

مبند بر رخ یاران، در گشاد جبین

کلید روزی هر خانه، پای مهمان است

چه غم ز رزق؟ که در هر خرابه بدنی

تنوره دهن و، آسیای دندان است

کریم قیمت توفیق جود اگر داند

قبول کردن احسان، جزای احسان است!

رهی پی طلب رزق به ز نرمی نیست

برای شیر لب طفل به ز دندان است

هلاک کرد مرا فکر کارهای جهان

بدادم آنکه تواند رسید، نسیان است

شفا طلب ز دواها کنند واعظ لیک

شفای ما ز دعاهای دردمندان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  2. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  3. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  4. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  5. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  6. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
  7. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
  8. شمارهٔ ۱۶۲پیری رسید و، قامت از آن در خمیدن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.