پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

قالیت، گرنه کار کرمان است

زینت خانه سفره نان است

آب و جاروب خانه عاشق

مژه تر، سرشک ریزان است

نیست باغی بدلگشایی خلق

گل این باغ، روی خندان است

سبزه گلشن محبت را

روی گرم آفتاب تابان است

خلق زنجیرسان چو بافت بهم

میهمانخانه نیست زندان است

فرح آرد نهفتگی از خلق

پسته در زیر پوست خندان است

مدعا عرض گشت، گریه کجاست؟

کشته شد تخم، وقت باران است

نیست چین بر رخ تو از پیری

بر وجود تو خط بطلان است

گوش بر ناله یی نمی بیند

ورنه واعظ هزاردستان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  2. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  3. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  4. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  5. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  6. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  7. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
  8. شمارهٔ ۱۶۱مایه عزت، ز مردم روی پنهان کردن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.