پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است

حوض آیینه ز رخسار تو گلریزان است

در نظر مد نگاهیست که خوابانده ز شرم

چه رساییست که با قامت آن مژگان است

چون وفا، پیشه عشق است و جفا شیوه حسن

من همه اینم و، آن شوخ سراپا آن است

فیض، پروانگی محفل ما چون نکند؟

که چراغش ز صفای قدم یاران است

میکند ناله جانسوز تو آخر کاری

ای دل آسوده نشین، مرد تو در میدان است

در جهان گردد افکار تو هر سو، چه عجب؟

زآنکه گفتار تو واعظ گهر غلتان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  2. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  3. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  4. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  5. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  6. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  7. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
  8. شمارهٔ ۱۶۰بعد مردن، نشان ما سخن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.