پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است

هر یک بره حادثه، چشمی نگران است

نظاره ما نیست، جز از دیده عبرت

فصل گل ما خسته دلان، فصل خزان است

تا اول عمر است، بیا بار ببندیم

بالیده شود میوه نخلی که جوان است

در بردن جان، مرگ شتابان و، تو غافل

درد تو سبک خیز و، ترا خواب گران است

از بس همگی بهر میان گوشه نشینند

جایی که کنار است درین عهد، میان است

ای دوست، بود چاره بدگو نشنیدن

گوشی که بود کر، سپر تیغ زبان است

جایی که کسی دم نزند غیر خموشی

اظهار غم خویش، کجا کار زبان است

واعظ چه کنی مطلب خود عرض بر دوست؟

«آنجا که عیانست چه حاجت به بیان است »؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
  2. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  3. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  4. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  5. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  6. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  7. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
  8. شمارهٔ ۱۵۹از خواجه ضبط و، مال ز فرزند یا زن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.