پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است

نه نور خانه ز روزن، ز مهر تابان است

مراد خود زدر دوست کن طلب، کآنجا

کسی که نیست رهش، چوبدار و دربان است

بوقت مرگ، کریمی بزیر لب میگفت

خوش است داد و دهش، گرچه دادن جان است

چه به از این که شود از تو سیر، گرسنه‌ای

بجاست گر لب گندم همیشه خندان است!

ببند بار خود ای نخل، تا جوانی هست

که پنج روز دگر این بهار مهمان است

ز باغ، صحبت یاران بود غرض واعظ

که باغ ما و گل ما، جمال یاران است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  2. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
  3. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  4. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  5. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  6. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  7. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
  8. شمارهٔ ۱۵۸فکر آن موی میانم، بس که در کاهیدن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.