پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است

که در ثنای جوانی، زبان درافشان است

مرا که لذت معنی است، قوت روح مدام

بکام گوهر لفظم، بجای دندان است

مباش غره، که هرروز بر سر دگری است

بفرق بال هما، چون کلاه، مهمان است

دل از هوس نرهد، بی نگاه عبرت چشم

ستون خلوت سلطان، ز چوب دربان است

ز پای تا به سر، اندیشه سراپا چند؟

ترا که سر به گریبان و، پا به دامان است

عطا بسائل مبرم، کجا کند رغبت؟

که روی سخت گدا، سد راه احسان است

چه غم، نباشد اگر طاق خانه پرچینی

که جای چینی درویش، طاق نسیان است

چگونه بر دل عاشق غمش گران باشد؟

ک درد دوست، بجان گر خرند ارزان است

جهان ز تو شده هموار و، خویش ناهموار

نهاد سخت تو واعظ مثال سوهان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  2. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  3. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
  4. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  5. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  6. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
  7. شمارهٔ ۱۵۶در ره حق، گام اول ترک هستی دادن است
  8. شمارهٔ ۱۵۷سرگشتگی نصیب دل خسته من است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.