پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است

سهیل سیب سخنگوی آن ذقن، شرم است

ز شرم، حسن بتان راست، آب و رنگ دگر

که باغبان عرق ریزان این چمن شرم است

ندیدنی است رخی، کو ندارد آب حیا

صفای آینه حسن مرد و زن شرم است

شود تکلم جانان، ز شرم بامزه تر

که مشک شکر شیرینی سخن شرم است

از آن شود ز عرق جامه پوش در حمام

که پای تو بسر آن شوخ سیم تن شرم است

ز ناز و غمزه و رفتار و شوخی و تمکین

شود گر انجمنی، میر انجمن شرم است

ترا نظر به قد و عارض است و مو واعظ

جمال پیش تو اینهاست، پیش من شرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  2. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  3. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
  4. شمارهٔ ۱۵۱غازه را آتش از آن چهره دگر در جان است
  5. شمارهٔ ۱۵۲قالیت، گرنه کار کرمان است
  6. شمارهٔ ۱۵۳بهار ما، نفس سرد و، چشم گریان است
  7. شمارهٔ ۱۵۴بی فکر تو، ناپاک دل از لوث جهان است
  8. شمارهٔ ۱۵۵آه، شمعی ز شبستان سحرخیزان است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.