پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

صفای چهره گلگون او سراب دل است

خیال لعل لبش، آتش کباب دل است

دل از کمند علایق، نمی رهد بی عشق

گسستن از دو جهان کار پیچ و تاب دل است

ز ترک، نسخه دل، زینت دگر گیرد

کمند وحدت ما، جدول کتاب دل است

ز رنج فقر مدان ناتوانی ما را

که رنگ کاهی ما، نور آفتاب دل است

غمت چنان دل خون گشته ام گرفته تمام

که قطره قطره از آن نیز در حساب دل است

توان ز ظاهر ما خواند حال باطن ما

شکسته رنگی ما فردی از کتاب دل است

نشانده بلهوسی های دل، بدین روزم

خراب، خانه دل، خانه ها خراب دل است

توان ز عشق رسیدن به کام دل واعظ

که دست و پای ره دوست، اضطراب دل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳فکر زلفش، در ره دیوانگی شبگیر ماست
  2. شمارهٔ ۱۴۴با گدا خلق کن، دست سخایی درم است
  3. شمارهٔ ۱۴۵هست خفت گرمی یاران بهر کو آدم است
  4. شمارهٔ ۱۴۶بهار گلشن آن روی چون سمن، شرم است
  5. شمارهٔ ۱۴۷خانه بردوشیم ما، کنج وطن کی جای ماست؟
  6. شمارهٔ ۱۴۸زکام اینکه فرو ریزدم، نه دندان است
  7. شمارهٔ ۱۴۹ز اهل جود، چه منت؟ دهنده یزدان است
  8. شمارهٔ ۱۵۰این درهم و دینار، که چشم تو بر آن است
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.